تبليغاتX
شب و تب

شب و تب

آنچه باید از شب بدانیم و بخاطرش تب کنیم...

 

این وبلاگ تا مدتی نامعلوم به روز نخواهد شد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 4:49  توسط مهدی 

پدیده‌ی احمدی‌نژاد!




این مقاله که در برخی موارد پا را از جاده انصاف نیز خارج نموده و با چاشنی اغراق و مغالطه همراه نموده، با وجود چنین ضعفهایی، از بسیاری جهات حائز اهمیت و دارای وجهه ی تحلیلگرانه ست. شاید اگر بخواهیم ارزیابی کنیم، اغراق نباشد اگر بگوییم حدود 70 درصد این متن، با واقعیت منطبق است و آوردن آن در این وبلاگ از این حیث دارای اهمیت است که یک علامت سوال بزرگ در ذهنمان نقش کنیم که: چرا احمدی نژاد؟ و چرا روزنامه ی صبح افغانستان؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 24 مهر1388ساعت 21:46  توسط مهدی  | 

هوگوچاوز...

 

داستان حضرت هوگو و احمدي نژاد و حرم امام رضا (ع)...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 5 مهر1388ساعت 10:42  توسط مهدی  | 

رابطه ی قرآن و احمدی نژاد!!

 

چند شب پيش، وقتي که داشتم قرآن مي خواندم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 0:48  توسط مهدی  | 

سخنان قالیباف در انتقاد از احمدی نژاد

 

لحظه نيوز: طي روزهاي اخير، فايل صوتي و متن سخنان دکتر محمدباقر قاليباف در انتقاد از دولت احمدي نژاد در برخي وبسايتها منتشر شده و ادعا شده اين اظهارات اخيراً در جمع برخي نمايندگان مجلس بيان شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 0:7  توسط مهدی  | 

دولت نخبه کش و نخاله پرور احمدی نژاد!

 

اين متن کامل نامه اي ست، از عبدالحسين طوطيايي، عضو هيات علمي بازنشسته سازمان تحقيقات کشاورزي که در تاريخ ۱۳ تيرماه در روزنامه اعتماد ملي آمده است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 6:34  توسط مهدی  | 

 

ماجراي محسن روح الاميني و...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 11:38  توسط مهدی  | 

نامه تکان دهنده ی عبدا... شهبازی به حداد عادل!

 

این نامه در تاریخ ۲۸ خرداد ۱۳۸۸ نگاشته شده است:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 8:59  توسط مهدی  | 

پيرامون دادگاه‌هاي اخير

عبدالله شهبازي از دادگاههاي اخير مي گويد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 7 شهریور1388ساعت 7:19  توسط مهدی  | 

تغییر ماهیت!

 

سلام به همه ي دوستان خوبم!

اين وبلاگ، از اين پس، تغيير ماهيت خواهد داد! با وجود فجايعي که بر سر اين مملکت مي بارد، فجايعي که گردانندگانش، احمدي نژاد و همپالکي هاي او هستند، ديگر نمي توانم، آسوده بمانم و «مطلب فرهنگي»!! روي وبلاگم بگذارم! خيلي متأسفم و خيلي از خوانندگان فهيم وبلاگم عذر مي خواهم که چنين مي کنم. البته شايد شما هم با من موافق باشيد اما از آنجا که متأسفانه هميشه (حداقل در اين مملکت)، فرهنگ و هنر و حتي دين، دستخوش سياست و سياست زدگي و بهتر بگويم آلوده ي سياست شده است، اين بار هم چنين مي شود تا خود، به دست خود، فرهنگ را به مسلخ سياست ببرم!

 

پيش از اينکه به درج مطالب مورد نظر بپردازم، لازم مي دانم چند نکته را بعنوان نکات مهمي که خوانندگان وبلاگم را به خواندن حتمي آن دعوت مي کنم، ذکر کنم:

 

ابتدا، به آن دسته از دوستاني که از قبل مرا مي شناسند و تصور مي کنند بنده خواب نما شده ام و يا از آرمانهاي فرهنگي- ديني گذشته، فاصله گرفته ام و يا شستشوي مغزي شده ام و يا بقول پسرخاله ي عزيزم، «بدجوري سياسي» شده ام، و يا خراب شده ام، و يا احساساتي شده ام و و و... به ضرس قاطع عرض مي کنم: نه تنها هيچيک از اين اتفاقها نيفتاده است، بلکه تعهد نسبت به همان آرمانهاي گذشته، و احساس وظيفه اي، مرا برآن داشته که چنين تغييري در وبلاگم ايجاد کنم، و عرض مي کنم که مطمئناً اگر در خصوص جريانات اخيري که بر اين مملکت مي گذرد، با من اختلاف نظر ۱۸۰ درجه اي دارند، حتماً و حتماً اطلاعاتشان ناکافي است و با مختصر کاوش و مختصرتري انصاف، خواهند رسيد به آنچه بنده بدان پاي مي فشارم.

 

بر خودم فرض مي دانم اطلاعاتي را که متأسفانه دستگاه دروغ پردازي صدا و سيما و ساير نهادهاي مرتبط، از مردم دريغ مي کنند، در اين فضاي کوچک و ناکافي، هرچند محدود و هرچند براي ۷-۸ خواننده ي وبلاگم، بياورم تا ايشان خود قضاوت کنند و خود، با مختصر انصافي که قطعاً به خرج خواهند داد، صحت مطالب را ارزيابي کنند، و همچنين بر خودم وظيفه مي دانم، دروغها و اطلاعات غلطي را که دستگاههاي دروغ پردازي حامي دولت، مثل سم مهلکي در جامعه مي پراکنند، تا آنجا که برايشان مدرک و برهان قاطعي داشته باشم، افشا کنم تا به مدد اين شفاف سازيها، فضاي جامعه آرام آرام از حالت فريب خورده و چشم بسته، به درآيد و شور بينش و شعور، به جريان افتد و از همراهي و همگامي با اين فريب، کاسته شود.

در اين راستا، از نوشته ها و مطالب «عبدالله شهبازي»، که در وبسايت ايشان موجود است (و متأسفانه دولت کنوني به دليل ترسي که از افشاي حقيقت دارد، سايت ايشان را فيلتر کرده است)، بسيار بهره خواهم گرفت. براي آن دسته از دوستاني که ايشان را نمي شناسند، براي شناخت ايشان (که بسيار بسيار مهم است تا به تحليلها و ارزيابيهاي ايشان بعنوان يک کارشناس خبره و به ديد مثبت نگريسته شود و نه آدمي که «نظرش برا خودش مهم» باشه)، فقط چند تا کد مي دهم تا دوستان، خودشان با اين کدها و با مختصر جستجويي که در کتابها يا سايتهاي مرتبط، خواهند داشت، با جايگاه علمي ايشان دقيقتر آشنا شوند:

«عبدالله شهبازي»، بي شک، (تاکيد مي کنم: بي شک) يکي از بزرگترين تاريخ دانها و تاريخ نويسان اين کشور است و شايد هم بزرگترين آنها باشد. مشاور برنامه هاي تاريخي صدا و سيما، (که در اکثر سريالهاي تاريخي و فاخر، بعنوان مشاور حضور داشته است)، و برنامه ريز فيلمهاي تاريخي ست، کتاب «زرسالاران يهودي و پارسي» ايشان (در سه جلد در قطع وزيري و هر يک حدود ۸۰۰ صفحه) که شايد جامع ترين کتابي باشد که تاکنون درباره ي يهود و کانونهاي زرسالار يهودي در دنيا بويژه در امريکا و ايران نوشته شده است و از تمامي کلونيهاي زرسالاري کنوني و تراستهاي يهوديان در دنيا، پرده بر مي دارد، آينه ي تمام نماي وسعت علم و انديشه ي اين آدم است و بنده به جد توصيه مي کنم پيش از اينکه مطالب ايشان را در اين وبلاگ بخوانند، لطفاً حتماً قبلش آشنايي مختصري با عظمت اين آدم، و حتي محبوبيتش نزد نهادهاي مذهبي اي همچون بسيج، و... کسب کنند تا با سوگيري منفي کمتري (و حتي بدون سوگيري) مطالب را دنبال کنند.

+ نوشته شده در  جمعه 6 شهریور1388ساعت 9:42  توسط مهدی  | 

عزای دیو سپید

 

شعري از «عليرضا سپاهي لايين»، خطاب به آقاي منتصب!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 شهریور1388ساعت 12:19  توسط مهدی  | 

ناطور دشت

 

«ناطور دشت» عنوان کتابيست که يکسال قبل!! خريدمش و بين کتابهام خاک مي خورد و همين چند روز پيش به انتهاش رسيدم. رُماني از...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 27 مرداد1388ساعت 11:13  توسط مهدی  | 

اعترافات...!

 

 

شعري در رابطه با شوي تلويزيوني اخير (اعترافات...) از محمدرضا عالي پيام.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 23 مرداد1388ساعت 8:36  توسط مهدی  | 

سینما 3

 

سلام به دوستان عزيزم!

اين هم اسامي فيلمهاي غير ايراني که قولشو داده بودم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 مرداد1388ساعت 1:9  توسط مهدی  | 

خیر و شر

 

لئوناردو داوينچي هنگام نقاشي تابلوي شام آخر (که ظاهراً به سفارش کليسا انجامش مي داد)، دچار مشکل بزرگي شد: ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 19:56  توسط مهدی  | 

فرهنگ مهاجم، فرهنگ مولد

 

کتابي را که اين بار مي خواهم معرفي کنم، کتابي ست که به گفته ي نويسنده ي آن، روي سخنش با دو گروه است:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 8:45  توسط مهدی  | 

سینما 2

 

اين هم ادامه ي اسامي فيلمهاي ارزشمند ايراني...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 19:42  توسط مهدی  | 

سینما

 

اسامی ۴۰ فيلم برتر سينماي ايران:...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت 17:4  توسط مهدی  | 

بی بال پریدن

 

سلام به همه ي دوستان خوبم!

مي خواهم کتابي را معرفي کنم که احتمالا براي بسياري تازگي نخواهد داشت چون اگر اين کتاب را هم نخوانده باشند، مطالبش را بصورت پراکنده در مجلات و... ممکن است مطالعه کرده باشند. اما به هرحال معرفي آن خالي از لطف نيست و اين هم کتابي است که حتماً خواندنش را به شما توصيه و تاکيد مي کنم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 20:47  توسط مهدی  | 

شخصيت خود را محك بزنيد

 

ظاهراًاين آخرين و استانداردترين تست شخصيت شناسى است که اين روزها در اروپا بين روانشناسان در جريان است. پاسخهايش هم اصلاً کار دشوارى نيست. کافى است کمى به خودتان رجوع کنيد. يک کاغذ و قلم هم کنار دستتان باشد و جوابي را که انتخاب مي کنيد يادداشت کنيد که بتوانيد امتيازهايى که گرفته ايد جمع بزنيد...

حاضريد؟

پس شروع کنيد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 12:39  توسط مهدی 

پاسخها

 

برای دیدن پاسخها روی "ادامه مطلب" کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 12:37  توسط مهدی  | 

تصميم قاطع مديريتي!

 

روزي مدير يكي از شركتهاي بزرگ در حاليكه به سمت دفتر كارش مي رفت چشمش به جواني افتاد كه...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 10:11  توسط مهدی  | 

چهره ی خدا!!

 

در يک خانواده ي کوچک سه نفري که پدر و مادر و يک پسر کوچولو بودند، پسر ديگري متولد شد، بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت، پسرکوچولوي اولي به پدر و مادرش اصرار مي کرد که او را با نوزاد تنها بگذارند. اما پدر و مادر که بيم آن داشتند که پسرشان حسادت بورزد و بلايي بر سر داداش کوچولوش بياورد، نمي پذيرفتند تا اينکه اصرارهاي پسرکوچولو آنقدر زياد شد که پدر و مادرش تصميم گرفتن اين کار را بکنند، اما بدون اينکه پسر کوچولو بفهمد، در پشت در اتاق مواظبش باشند.

پسر کوچولو که با برادرش تنها شد، خم شد روي سر او و گفت : «داداش کوچولو! تو تازه از پيش خدا اومدي! به من مي گي چهره ي خدا چه شکليه؟ آخه من کم کم داره يادم مي ره...»

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 تیر1388ساعت 13:52  توسط مهدی  | 

لنگه کفش گاندی

 

روزي گاندي در حين سوار شدن به قطار يك لنگه كفشش درآمد و روي خط آهن افتاد. او به خاطر حركت قطار نتوانست پياده شده و آن را بردارد. در همان لحظه گاندي با خونسردي لنگه ديگر كفشش را از پاي درآورد و آن را در مقابل ديدگان حيرت زده اطرافيان طوري به عقب پرتاب كرد كه نزديك لنگه كفش قبلي افتاد. يكي از همسفرانش علت امر را پرسيد. گاندي خنديد و در جواب گفت: مرد بينوائي كه لنگه كفش قبلي را پيدا كند، حالا مي تواند لنگه ديگر آن را نيز برداشته و از آن استفاده نمايد.

+ نوشته شده در  شنبه 20 تیر1388ساعت 21:40  توسط مهدی  | 

دولت و فرزانگی

 

«حکایت دولت و فرزانگی» نوشته ی مارک فیشر، ترجمه ی گیتی خوشدل

دو سال پیش این کتاب را بطور اتفاقی بر روی میز یک نمایشگاه کتاب در پارک شفق (فرهنگسرای دانشجو) دیدم و عوامانه به مقتضای نوشته ی «چاپ پنجاه و نهم» که روی جلد آن به رنگ قرمز نقش بسته بود، آنرا خریدم و حدود یکماه بعد خواندمش (عادت زشت من در خواندن کتاب این است!! همیشه بین خرید و خواندن کتاب فاصله دارم!). اما پس از خواندن آن فهمیدم بی سبب نیست که چنین مورد اقبال عمومی قرار گرفته...

کتاب، داستان جوانی ست که...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 10:54  توسط مهدی  | 

تکنوپولی

 

از آنجا که دوست عزیزم اقاقیا، از معرفی کتاب در این وبلاگ، استقبال کرده بودند و به اعتقاد بنده هم این کار، بسیار مفید و مثمر آثار خوشی خواهد بود، بهتر دیدم در این جا کتابی را معرفی کنم که امیدوارم خوانندگان عزیز وبلاگم که کمابیش اهل کتاب و مطالعه اند، با خواندن آن دنیایشان را بزرگتر از اینی که هست بکنند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 21:41  توسط مهدی  | 

شدن و رفتن يا گفتن و ديدن؟


«فرزندان ما آنی نمی شوند که میخواهیم، بلکه آن می شوند که ما هستیم!»

برای مطالعه ی کل مطلب روی "ادامه مطلب" کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 10:33  توسط مهدی  | 

از خود شروع کنيم

 

اين عبارت روي سنگ قبر کشيشي انگليسي در کليساي وست مينستر نوشته شده است:

« جوان که بودم، تفکرات و آرزوهايم محدوديتي نداشت. در خيال خود مي خواستم دنيا را تغيير بدهم. عاقلتر که شدم، دريافتم که دنيا تغيير نمي کند، بنابراين توقعم را کم کردم و تصميم گرفتم کشورم را تغيير دهم.

اما اين آرزو غير ممکن بود.

به ميانسالي رسيدم، آخرين توانم را بکار گرفتم تا فقط خانواده ام را تغيير دهم... اما افسوس آنها نمي خواستند عوض شوند.

و اينک در بستر مرگ و در حال احتضار، ناگهان فهميدم که: اگر فقط خودم را تغيير مي دادم، خانواده ام تغيير مي کرد، با دلگرمي آنان مي توانستم کشورم را تغيير دهم و کسي چه مي داند، شايد مي توانستم دنيا را تغيير دهم!

+ نوشته شده در  جمعه 15 خرداد1388ساعت 10:51  توسط مهدی  | 

حساس بودن یا نبودن. مساله این است!

 

جوئل آرتور بارکر، نويسنده ي کتاب معروف و تکان دهنده ي «هنر کشف آينده» (که خوندنشو به همه ي خوانندگان اين وبلاگ توصيه مي کنم، (نشر ايزيران منتشر کرده)) ميگه: (در فيلم معروف پارادايمش هم اين صحنه رو نشون مي ده) در کنار ساحل دوره افتاده اي در مکزيک قدم مي زدم و مردي را در فاصله دور ديدم که...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 15 خرداد1388ساعت 10:27  توسط مهدی  | 

همسر ناشنوا!

 

مردي احساس کرد که گوش همسرش سنگين شده و شنوايي اش کم شده است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 13:2  توسط مهدی  |